محمد باقر شريعتى سبزوارى

246

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

يك جهان كوچكى را تشكيل مىدهند كه همهء اجزاى وى به هم‌ديگر بستگى داشته و يك سازمان واحدى را پديد آورده‌اند كه در نقطهء مركزى وى ، واحدى به نام « جوهر درخت » و در شعاع عمل وى ، موجودات ديگرى به عنوان طفيلى واحد جوهرى نام برده ، گرداگردش را گرفته و وابستهء آن مىباشند . چندى فعاليت واحد نام برده پديد و پيدا [ مىشود ] و پس از چندى مىميرد و با سقوط وى همهء اين جهان كوچك سقوط كرده و نابود مىشود . پس واحد درخت يك موجود طبيعى است كه يك سلسله خواص و آثار طبيعى را با اوضاع معينه « 1 » به‌طور ضرورت و جبر انجام مىدهد . اكنون اگر از موجود غير زنده به موجود زنده پرداخته و مثلًا « انسان » را مورد بررسى قرار دهيم خواهيم ديد داراى همان فرمول وجودى است و يك فرد انسان عيناً وضعيت ذاتى يك موجود طبيعى مانند درخت را دارد و هر فرد انسانى هر كه و هر وقت و هر كجا باشد اعم از شاه و گدا ، اعم از مرد و زن ، اعم از عاقل و ديوانه ، اعم از بيابانى و شهرى ، اعم از دانشمند و نادان يك واحد طبيعى است كه در دايرهء هستى خود يك سلسله خواص و آثار طبيعى را از قبيل تغذيه و تنميه و توليد مثل به حسب طبيعت و تكوين « جبراً » انجام مىدهد و چندى بدين‌سان زندگى خود را ادامه داده و سپس از ميان رفته و آثار وى نيز از ميان مىروند . اين يك جنبهء وجود موجود زنده ( مثلًا انسان ) است كه مورد مطالعه قرار مىدهيم . به تعبير روشن‌تر در ساختمان وجودى انسان و هر حيوانى دو قسمت ديده مىشود : دستگاه طبيعت ؛ دستگاه نفسانيات . حيوان از طرفى داراى جهازات بدنى و طبيعى از قبيل جهازات تنفس و تغذيه و توليد مثل و غيره است كه هر يك از آن‌ها اعمال ويژه‌اى را در وجود موجود زنده با طرز شگفت‌انگيزى انجام مىدهند كه در كتب تشريح و فيزيولوژى حيوانى مسطور است و از طرف ديگر مجهز به دستگاه شعور و انديشه و ميل و لذت و اراده و خواهش است كه آن نيز با

--> ( 1 ) . مراد از وضع معين هيئت تركيبى است كه شرايط زمانى و مكانى و مادّه ، با گرد آمدن و فعل و انفعالات خود به وجود مىآورد